کد خبر : 46018 ۲ فروردین ۱۳۹۷ ساعت [ ۲۳:۵۶ ]
Print This Post Print This Post ذخیره فایل ارسال به دوستان

بهار در بهار ؛ خاطراتی تلخ و شیرین از عملیات فتح المبین

به گزارش پایگاه خبری سیمای استان ، روزهای پایانی اسفند ماه سال ۱۳۶۰ شمسی، زمزمه آغاز عملیاتی بزرگ در جنوب کشور به گوش می رسید ،

به گزارش پایگاه خبری سیمای استان ، روزهای پایانی اسفند ماه سال ۱۳۶۰ شمسی، زمزمه آغاز عملیاتی بزرگ در جنوب کشور به گوش می رسید ، شوق حضور در عملیات وجودم را فراگرفته بود و ازطرفی باتوجه به فرصت اندکی که تا عملیات باقی بود، امکان اعزام از طریق بسیج یا سپاه برایم میسور نبود لذا در روز پنجشنبه ۲۷ اسفند ماه به دفتر یکی از مسئولین محترم حوزه علمیه اصفهان (که از اساتید شهید مصطفی ردانی پور بود) مراجعه و معرفی نامه ای را خطاب به حجت الاسلام مصطفی ردانی پور که از فرماندهان تیپ ۱۴ امام حسین(ع) بود مبنی بر مجوز حضورم در تیپ امام حسین(ع) را از ایشان دریافت و بعد از خداحافظی با خانواده در عصر روز جمعه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۶۰ به ستاد جهاد سازندگی اصفهان مراجعه و با یکی از مینی بوس های جهاد به سمت خوزستان حرکت نمودم و در ساعت ۳ نیمه شب با اعلام راننده مینی بوس درب پادگان دوکوهه اندیمشک پیاده و با مراجعه به دژبانی پادگان و ارائه معرفی نامه ، تقاضای ورود به پادگان نمودم ولی مسئول دژبانی با بیان اینکه این نامه مجوزی جهت ورود به پادگان نظامی نیست ، از ورودم به پادگان ممانعت نمود ، لذا ساعتی را در هوای سرد در بیرون از دژبانی گذرانده و پیوسته شاهد نقل و انتقالات ماشین ها و ادوات نظامی به پادگان بودم که خود نوید بخش انجام عملیاتی مهم در جنوب کشور بود

دراین هنگام بود که فکری به ذهنم خطور کرد لذا سریعا به عقب یکی از کامیون های نفربر سرپوشیده که درب آن آویزان بود ، پریدم.و به این طریق وارد پادگان دوکوهه گردیدم! بعد از پارک نمودن کامیون در گوشه ای از پادگان ،با استرس بسیار پیاده و در حالی که اذان صبح از طریق بلندگوها پخش می شد به جستجوی ساختمان محل استقرار تیپ ۱۴ امام حسین علیه السلام پرداختم ولی همانگونه که پیش بینی می نمودم. کلیه نیروها به منطقه عملیاتی اعزام و ساختمان مذکور فاقد نیرو بود! لذا بعد از سوال از نگهبان مجموعه، به طبقه آخر ساختمان که محل نگهداری وسایل نیروهای مبارکه ای بود مراجعه و با آقای درخشان که مسئول تعاون آن مجموعه بود،صحبت کردم ایشان گفتند: دو روز پیش نیروها به منطقه عملیاتی اعزام و احتمال قوی امشب(شب عید ۱۳۶۱) نیز عملیات انجام می گردد ، لذا بعداز اقامه نماز و صرف صبحانه، به مقرر فرماندهی پادگان مراجعه و سراغ حاج مصطفی ردانی پور را گرفتم که بعد از ساعتی معطلی ایشان را زیارت نمودم ، بعد از معرفی خود، نامه استادشان را به آن شهید والامقام تقدیم نمودم ولیکن ایشان ضمن بیان احترام به صاحب نامه عنوان نمودند که این معرفی نامه فاقد مجوز حضور شما در مناطق عملیاتی میباشد و شما می باید هرچه زودتر پادگان را ترک و به اصفهان برگردید،چون توقف شما درپادگان خلاف مقررات نظامی می باشد!

درحالی که بخاطرجواب منفی شهید ردانی پور و عدم توفیق حضور در عملیات بشدت ناراحت و در حال ترک پادگان بودم ، متوجه شدم شخصی مرا به اسم صدا میزند! وقتی به سمت صاحب صدا توجه نمودم، ملاحظه نمودم که آقای احمد شهیر می باشد (ایشان کارمند شرکت پلی اکریل اصفهان که درآذرماه ۱۳۶۰ در عملیات طریق القدس در گروهان حاج رمضان شجاعی با او همرزم بودم و نهایتا درعملیات محرم در آبان ماه ۱۳۶۱ به درجه رفیع شهادت نائل آمد) این شهید بعد از شنیدن موضوع، به من دلداری داده و گفت: که عۻو گروه امدادگران تیپ امام حسین(ع) هستم و قراراست تا ساعتی دیگر با هلیکوپتر شنوک به منطقه عملیاتی اعزام شویم و شما هم نارحت نباش سریعا برو لباس وپوتینی برای خودت پیدا کن و بیا تا به همراه امدادگران به منطقه اعزم شویم

سریعا به تدارکات تیپ مراجعه وبا بهانه ای لباس و چکمه ای دریافت و باجناب شهیر در حالی که یک طرف برانکارد را من و طرف دیگر را ایشان به دست گرفته بود در صف انتظار سوار شدن در هلیکوپتر شینوک قرار گرفتیم (از قرار اطلاع این آخرین پروازی بود که الباقی نیروهای امدادی تیپ از پادگان دوکوهه به منطقه دالپری اعزام می شدند) وقتی به همراه احمد شهیر به شنوک منتقل شدم ، خدارا شکر کردم که به من توفیق شرکت در عملیات را عنایت نمود، ولی این آرامش خاطر لحظاتی بیشتر دوام نیاورد و با انتقال ماشین جیپ فرماندهی و ورود فرماندهان بسیج و سپاه از جمله حجت الاسلام احمد سالک (فرمانده وقت بسیج کشور) و مصطفی ردانی پور و جمعی دیگر از فرماندهان تیپ امام حسین (ع) رویاهایم را نقش برآب نمود و تمام وجودم را تحت تاثیر خود قرار دهد! این ناراحتی و اۻطراب موقعی افزایش یافت که فرماندهان مذکور دقیقا بروی صندلی های مقابل ما در هلیکوپتر مستقر گردیدند!
اینجا بود که چفیه ای که صبح از تدارکات تیپ گرفته بودم به فریادم رسید ،سریعا آنرا برسرکشیدم و از ترس اینکه آقای ردانی پور مرا را نبیند، فاصله ۴۰ دقیقه ای پادگان دوکوهه تا دشت دالپری (که محل استقرار نیروهای رزمنده تیپ امام حسین(ع) بود) را در حال دلهره و اضطراب خاصی به سربردم تا اینکه با نشستن هلیکوپتر در دشت دالپری و خارج شدن فرماندهان سپاه و بسیج، من هم به همراه نیروههای امدادی از هلیکوپتر پیاده شدم وسجده شکر انجام دادم واز خدای سبحان که توفیق داد در جمع رزمندگان در عملیات شرکت کنم، تشکر نمایم به همراه جناب شهیر و نیروهای امدادی به محل استقرار چادرهای نیروها حرکت کردیم

خدایا چه می بینم، چادرهایی که با پرچم های متبرک به نام های مقدس حضرت زهرا(س) و دیگر معصومین(ع) برافرشته شده بود آنهم بر کنار رودخانه ای مصفا و کوهها و تپه ماهورهای رویده از گلهای زیبای بهاری که بر زیبایی منطقه افزوده بود، در کنار این همه زیبایی صحنه های را دیدم که تداعی گر عشق و دلداگی یاران و اصحاب سیدالشهدا(ع) در کربلا بود ، جوانانی را دیدم که در دشت زیبای دالپری در کنار گلهای بهاری نشسته و در حال نوشتن وصیتنامه و راز ونیاز با خدای خویش بودند، فرق این صحنه های زیبا با واقعه عاشورا آن بود که برافراشته شدن خیمه ها و چادرهای یاران امام در منطقه دالپری در آغازین روزهای سال ۶۱ شمسی بود ، ولی برافراشته شدن خیمه های اصحاب امام حسین (ع) در کربلا در آغازین روزهای سال ۶۱ هجری بود
بعداز خداحافظی با شهید شهیر ، به محل استقرار رزمندگان مبارکه ای رفتم که آنها از دیدن من بسیار متعجب شدند، از جمله رزمندگانی که در آن جمع با صفا ملاقات نمودم و بعدا به درجه رفیع شهادت نائل آمدند می توان از شهیدان سرافراز: قدمعلی قاصر محمد علی یزدان ، محمد مهدی درخش ، علی اکبر قنبری ، حبیب الله ایرانپور و محمدرضا اسدی نام برد، بعداز زیارت دوستان رزمنده، در اسرع وقت به چادر فرماندهی گروهان مراجعه و قضیه حضورم را برای ایشان تشریح نمودم ولی او با بیان اینکه مشخصات شما در گردان ثبت نشده و فاقد اسلحه و پلاک می باشید لذا از پذیرفتن اینجانب به عنوان نیروی رزمی اجتناب نمودند
در اینجا بود که همان شگرد شهید احمد شهیر در هنگام پرواز به منطقه به فریادم رسید ، و شهید محمدمهدی درخش که نیروی رزمنده و امدادگر بود، به من پیشنهاد داد به عنوان کمک امدادگر با او در عملیات شرکت نمایم
شب عید نوروز سال ۱۳۶۱ شمسی بود که نماز جماعت در محوطه زیبای دشت دالپری برگزار گردید در بین نماز شهیدان ردانی پور و خرازی سخنانی ایراد و ضمن سخنان حماسی ، زمان حرکت نیروها به منطقه مورد نظر را اعلام نمود ،بعد از اقامه نماز در حالی که نوحه معروف حاج صادق آهنگران (این جبهه اسلام است دل شور دگر دارد) از طریق بلندگوها پخش می شد، رزمندگان با در بغل گرفتن همدیگر نسبت به حلالیت طلبی و خداحافظی در حالی که اشک شوق بر گونه آنان جاری بود ، اقدام نمودند

لحظه موعود فرا رسید ،گروهان نیروهای مبارکه ای نیز به موازی دیگر نیروها به سمت منطقه مورد نظر حرکت نمودند ، من هم به همراه شهید محمد مهدی درخش در حالی که یک طرف برانکارد به دست ایشان و طرف دیگر به دست بنده بود به سمت منطقه مورد نظر حرکت نمودیم ، دقیقا بیاد دارم از بعد نماز عشا تا ساعت ۴ صبح با گذشتن از تپه ها ، دره ها و راه های صعب العبور و سنگلاخی به سمت دشمن آنهم در سکوت کامل و در یک خط منظم حرکت نمودیم

دقیقا بیاد دارم دو ساعتی از پیاده روی به سمت دشمن نگذشته بود که از طریق افراد قسمت جلو به ترتیب به افراد عقب تر پیامی مخابره شد مبنی براینکه “الان سال نو تحویل شد دعای یامقلب القلوب بخوانید” پیاده روی نیروها به سمت خط مقدم دشمن حدود ۷ ساعت طول کشید، در بعضی از معابر سنگلاخی ، عبور در غایت سختی بود
در چندین مقطع علی رغم تاریکی شب ، حضور نیروهای تامین عراقی در ارتفاعات مشرف بر نیروهای رزمنده بوضوح احساس می شد، یکساعت قبل از اذان صبح در حالی که رزمندگان تیپ امام حسین(ع) باحبس نمودن نفسها،آماده هجوم به خط مقدم بعثیون کافر بودیم ، ناگهان پیام ذیل از نفرات جلوتر به نفرات عقب تر منتقل شد ” به دستور فرماندهی ، عملیات منتفی گردید ، به مقر باز می گردیم” اجرای این پیام برای نیروها آنهم بعداز ۸ ساعت پیاده روی بسیار سخت و طاقت فرسا بود ولی از آنجا که اجرای دستور فرماندهی لازم الاتباع بود ، صف طولانی نیروها مجبور به عقب گرد به سمت عقبه تیپ گردید و بعد از اقامه نماز صبح و پیمودن مسیر طولانی بازگشت ، نزدیک اذان ظهر به منطقه دالپری محل چادرهای استراحت نیروهای تیپ رسیده و از فرط خستگی راه و نخوابیدن در طول شب قبل ، با همان تجهیرات و کوله پشتی بخواب رفتیم
نزدیک مغرب روز اول عید بود که ناگهان از طریق بلندگوهای مقر، از نیروها درخواست شد با تجهیزات کامل هنگام نماز مغرب و عشا در میدان اردوگاه حاظر باشند ، ولی متاسفانه از طریق فرمانده دسته ای که شب قبل با آنها بودم ،حضور بنده در جمع نیروهای یگان رزم را به فرماندهی گروهان گزارش داده و ایشان به علت نداشتن پلاک با حضورم در گروهان مربوطه مخالفت نموده و در نتیجه در شب عملیات توفیق همراهی با رزمندگان اسلام را نداشتم، لذا سریع با نیروهای رزمنده خداحافظی نموده و به اورژانس تیپ امام حسین(ع) مراجعه و موضوع را به آقایان دکتر حشمت الله قنبری و شهید احمد مختاری که در آن قسمت فعالیت می نمودند، گفتم که بعد از هماهنگی با مسول اورژانس، مقرر شد بعداز نماز صبح فردا با آمبولانس جهت تخلیه مجروحین در معیت امدادگران به منطقه عملیاتی اعزام گردم
نیمه های شب دوم فروردین سال ۱۳۶۱ فرارسید و رزمندگان در ساعت مقرر با رمز یا زهرا سلام الله علیها به مقرهای دشمن بعثی یورش بردند و به اهداف از پیش تعیین شده رسیدند آن شب حال و هوایی در مرکز اورژانس تیپ حاکم بود و همه برای پیروزی رزمندگان اسلام دست به دعا برداشتیم

روز دوم فروردین سال ۱۳۶۱ فرا رسید بعد از اقامه نماز جماعت صبح با اولین آمبولانس از طریق منطقه تیشکن به سمت خط مقدم بعثیون که در ساعات اولیه آن روز توسط نیروهای رزمنده شکسته شده بود به سمت باغ طالقانی(باغ شهید اکبری جزی) حرکت کردیم در طول مسیر اجساد مطهر شهدای سپاه اسلام را مشاهده نمودم که در ساعات اولیه عملیات به فیض عظمای شهادت نائل گردیده بودند

آمبولانس ما موقعی که به باغ طالقانی رسید درگیری شدیدی بین نیروهای سپاه اسلام و نیروهای بعثی در انتهی الیه باغ درجریان بود ، اولین اقدامم این بود که اسلحه کلاشی را از داخل باغ تهیه و خود را مسلح نمودم و بعد با دوستان امدادگر به جمع آوری مجروحین و انتقال آنها اقدام نمودیم ، در همین حین متوجه شدیم که یک جیپ فرماندهی نیروهای بعثی در حالی که پرچم جمهوری عراق بر روی آن نصب بود با سرعت زیاد از سمت جاده دهلران به سمت جاده دشت عباس در حال حرکت است، لذا به دستور شهید احمد مختاری کار جمع آوری مجروحین را متوقف و سریعا با آمبولانس با سرعت زیاد به سوی جیپ عراقی حرکت و نهایتا در مقابل امامزاده عباس(ع) راه را بر آنها مسدود کردیم ولی از آنجا که نیروهای بعثی حالت تهاجمی گرفته و قصد تیراندازی به سمت ما را داشته‌اند سریعاً با ایشان درگیر و همه چهار نفرشان را به درک واصل نمودیم

در روز اول عملیات و روزهای بعدی به همراه تعدادی از دوستان امدادگر از جمله شهید مختاری ، مشغول انتقال مجروحین به اورژانس تیپ واقع در منطقه تیشکن بودیم در این مدت شاهد صحنه های از ایثار و استقامت نیروهای رزمنده مجروح بودم که نمونه های از آن را جز در جنگهای صدر اسلام سراغ نداریم در این مدت دلیرمردانی را مشاهده نمودم که علی رغم جراحت شدید و ضعف غالب جسمی ، دارای روحیه بسیار عالی و با نشاط بودند و از ما تقاضای انتقال مجدد آنان به خط مقدم نبرد را داشته است!

در یکی از روزهای نبرد فتح المبین ؛متوجه گردیدم، حاج آقا مصطفی ردانی پور “یکی از فرماندهان مخلص تیپ مقدس امام حسین(ع)” در خط مقدم نبرد مجروح و حاضر به انتقال به پشت جبهه نگردیده و در کانکسی درنزدیک اورژانس تیپ بستری می باشد ، خیلی علاقه مندبودم که به دیدار این فرمانده دلاور بروم. خصوصاً دوست داشتم عکس العمل حاج آقا ردانی پور را از حضورم در عملیات ؛ علی رغم ممانعت ایشان مشاهده نمایم! پس با اجازه مسئول مربوطه به داخل کانکس رفتم و شهید ردانی پور را ملاحظه نمودم که با بدنی مجروح و خون ‌آلود در حالی که یکی از دست ها وقسمتهایی از پیکرش آماج تیرهای نیروهای بعثی قرار گرفته بود، آرام و مطمئن بر روی تخت آرمیده بود! سلام و احوالپرسی نموده و ایشان نیز با آن لهجه زیبای همیشگی اش جوابم را داد و بلافاصله گفت مگر قرار نشد شما به اصفهان بازگردید پس اینجا چه می کنید؟ من هم در جواب چگونگی حضورم در منطقه دالپری را با همان هلیکوپتر شنوک حامل ایشان برایشان توضیح دادم ! اینحا بود که لبخند ملیحی بر لبان شهید نقش بست و گفت آخرش کرخودت را کردی! در این هنگام که موقع نماز ظهر و عصر بود شهید ردانی پور از من مهری طلبید و در همان حالی که بر روی تخت خوابیده بود نماز ظهر و عصر خود را اقامه نمود، نکته‌ای که در این ملاقات به وضوح مشاهده نمودم روحیه ببسیار عالی و وصف ناپذیر شهید مصطفی ردانی پور بود که توصیف آن مقدور نیست

در یکی از روزهای اولیه عملیات به سراغ رزمندگان مبارکه ای تیپ مقدس امام حسین علیه السلام رفتم و بعد از پرس و جوی زیاد آنان را در نزدیکی پادگان عین خوش پیدا نمودم که مشغول نبرد با بعثیون کافر بودند، که در پایان آن دیدار عکسی به یادگار گرفته شد که از جمع صمیمی دوستان موجود در این تصویر تعدادی از این عزیزان در در طول عملیاتهای دفاع مقدس به درجه رفیع شهادت نایل آمدند

دوم فروردین ۱۳۹۷
“سالروز عملیات فتح المبین”
علیرضا اسلامی فر

ارسال دیدگاه

اطلاع رسانی